تبليغاتX
پارسا تودی Parsa today
پارسا تودی Parsa today

وبلاگ مخصوص کودکان (علمي ، هنري ، عکس)
 
 
پارسا نجفي پور

من پارسا نجفي پور هستم متولد سال 1379 و دوست دارم يک وبلاگ براي بچه هاي گل ايراني درست کنم.
fnp.fnp@gmail.com

 

موضوعات

نقاشي و عکس

خبري

قصه و شعر

علمي

 

پیوند ها

بزرگترين سايت علمي کشور

مرجع کامل علوم جهان

آموزش هاي پيشرفته علوم آب

آموزش متنوع علوم کشاورزي

مطالب پربار پزشکي

آموزش گام به گام کامپيوتر

بزرگترين مرجع مذهبي

تمامي علوم گياه و گياه پزشکي

بهترين فيلم هاي روز جهان

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

کوچکترین مخترع استان خوزستان

دانلود قصه هاي زيبا از کتاب " من و بابام "

کد هاي جاوا

عکس هاي من در مسافرتهام

چهارشنبه سوري

نقاشي

راپونزل و موهاي جادويي

 

کوچکترین مخترع استان خوزستان

سلام دوستان

ببخشید دیر کردم. شدیدا درگیر هستم

موفق شدم به کمک پدرم یک اختراع رو ثبت کنم و خیلی بابت این موضوع خوشحالم. این هم گواهی ثبت اختراع من

همتونو دوست دارم

عنوان اختراع : عینک هشدار دهنده خواب آلودگی راننده جهت جلوگیری از سانحه

نام مخترعين : فرزين نجفی پور - پارسا نجفی پور(8ساله)
شماره ثبت اختراع : 55464 تاريخ ثبت اختراع : 9/87

طبق آمار موجود و مستند راهنمایی و رانندگی، ایجاد تصادف ناشی از خواب آلودگی رانندگان، درصد بالایی از تصادفات جاده ای رابخود اختصاص داده است. این در حالی است که تمامی رانندگان از وجود چنین آماری مطلع هستند ولی در مواقع ضروری، قادر به مقابله با پدیده خواب آلودگی نیستند.

برخي از کاربردهاي اين اختراع به شرح ذيل است
فوايد اختراع : اعلام هشدار در صورت بروز خواب آلودگي براي راننده - فرصت 4 تا 8 ثانيه اي به راننده جهت خاموش كردن آلارم - متوقف نمودن كامل خودرو در صورت عدم عكسل‌عمل از سوي راننده - خاموش و روشن شدن كليه چراغهاي خودرو جهت پيشگيري و آگاه سازي ديگر خودروها از وقوع حادثه.

(یادآور می شود که دیگر دستگاه های مشابه ساخته شده در جهان، با اشعه لیزر عمل نموده و ملاک عملکرد آن، فقط پلکزدن راننده است که این امر باعث بی اثر ماندن اختراعات پیشین شده است زیرا یک راننده علاوه براینکه دائما پلک می زند، در برابر نور خودروهای مقابل نیز از خود عکسلعمل نشان داده و لذا دستگاه های پیشین دائما اقدام به دادن اخطار می نماید)

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |

 

دانلود قصه هاي زيبا از کتاب " من و بابام "

سلام

کتابهاي ماجراهاي من و بابام رو توي راپيدشر گذاشتم. اميدوارم بلد باشيد دانلود کنيد

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

جمعه بیست و ششم مهر 1387 |

 

سلام بچه هاي گل

عکس هاي زير رو از وب آهوي مهربون کپي کردم

حتما به وبلاگش سربزنيد

http://mystoriesandwords.blogfa.com/

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir  خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir   خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

 

کد هاي جاوا

سلام

بچه ها کدهاي عالي جاوا اسکريپ توسط وبلاگ http://mystoriesandwords.blogfa.com/ معرفي شده اند.

با تشکر از دوست گلم آهوي مهربون

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

 

عکس هاي من در مسافرتهام

سلام دوستای گلم

خوب هستید؟ امیدوارم که همگی خوب باشد و تابستون بهتون خوش بگذره (قربان شما ما هم خوبیم!)

چه خبر؟ چی کار میکنید با تعطیلات؟

من ؟ خوب من درس میخونم ، کامپیوتر بازی میکنم ، کارتون میبینم ، برای دوستای عزیزم تو پارساتودی مطلب مینویسم!

ببینم ، الان که ماه رمضانه چی کارا میکنید؟

ماه رمضان ماه  خیر و برکته و وقت خوبی برای دعا کردنه.

اگه به سن تکلیف رسیدید حتما روزه میگیرید و این خیلی هم خوبه.

اما اگه مثل من  به سن تکلیف نرسیدین چی؟ به نظر شما ما باید چی کار کنیم؟!

من این سوال رو از مادم و پدرم پرسیدم و جوابای خوبی هم گرفتم. حالا میتونم بهتون بگم که ما باید چی کار کنیم:

ما میتونیم توی ماه رمضون  نماز بخونیم. درسته که هنوز به سن تکلیف نرسیدیم ولی این خیلی خوبه که ما یاد بگیریم نماز بخونیم  و این جوری با خدای بزرگ صحبت کنیم.خدا هم از اینکه ما با این که به سن تکلیف نرسیدیم  داریم نماز میخونیم خوشحال میشه و هم برامون ثواب مینویسه هم  اینکه خواسته هامونو براورده میکنه.

ما باید توی این ماه قرآن بخونیم تا حرف های خدا رو بشنویم و اونا رو انجام بدیم تا خدا هم از ما راضی باشه. توی ماه رمضان هرکسی که یه آیه از قران رو بخونه،ثواب خوندن یه قران کامل رو میبره.پس بیاید مدتی از روز را قران بخونیم تا کلی ثواب جمع کنیم.

ما باید دعا کنیم.توی این ماه دعاها خیلی بیشتر و بهتر براورده میشن.( یادمون باشه که همیشه اول برای دیگران دعا کنیم )

بچه ها، توی ماه رمضان خدا شیطون رو با زنجیر بسته  و نمیذاره  بیادو کسی رو گول بزنه . چقدر خوبه که ما سعی کنیم دیگه هیچ وقت ، حتی بعد از این ماه ، دیگه به حرف شیطون بدجنس گوش ندیم.

 

خوب بچه ها. دیدید که این ماه چه ماه خوبیه؟ من که این ماه رو خیلی خیلی دوست دارم.

 

دوستای گلی که میاین و نظر میدین:خیلی خیلی ممنون ممنون ممنون

 

امروز چند تا از عکسامو براتون میذارم تا ببینین

 

                                                                       ( بای بای )

پارسا نجفي پور - تابستان 87 - پارک شهر رشت      پارسا نجفي پور - تابستان 87 - پارک ارم تهران


ادامه مطلب

شنبه بیست و سوم شهریور 1387 |

 



تو نيكي مي كن و در دجله انداز

 

يكي بود يكي نبود . پادشاهي بود به نام متوكل . متوكل پسري داشت به اسم فتح ، متوكل پسرش را خيلي دوست داشت و برايش معلم گرفته بود تا با سواد شود . به يك نظامي دستور داده بود تا تيراندازي ياد بدهد و يك نفر هم به او شنا را آموزش بدهد . يك روز مربي شنا فتح را به كنار رود دجله برد تا شنا يادش بدهد مدتي در آب بود . از آب بازي كردن خوشش آمده بود به استاد گفت : من كي مي توانم مثل شما شنا كنم؟
مربي گفت : «زياد طول نمي كشد ، اگر هر روز تمرين كني ، شناگر خوبي مي شوي» دو سه روزي فتح تمرين كرد بالاخره يك روز تا سر مربي اش به كار ديگري گرم شد ، شناكنان به وسط رود دجله رفت . آب فتح را با خودش برده بود .
خبر به گوش متوكل رسيد به دستور او شناگران زيادي به دنبال فتح خودشان را به آب زدند اما فايده اي نداشت . آب فتح را برد . فتح كه مي ديد قدرت مبارزه ندارد خود را رها كرد و به آب سپرد تا در جايي دور افتاده به تنه اي درخت بزرگي برخورد كرد . فتح خودش را به تنه درخت رساند و روي آن نشست . شناگران هم چنان به دنبال او مي گشتند تا اينكه او را پيدا كردند و نزد متوكل بردند . متوكل دستور داد براي پسرش غذا بياورند . فتح خنديد و گفت : نه پدر ، من نه گرسنه هستم نه تشنه ، در اين يك هفته هر روز هم آب مي خوردم و هم يك قرص نان كه در يك سيني چوبي برايم آب مي آورد . روي نان ها نوشته بود «حسين اسكاف» متوكل تعجب كرد دستور داد به دنبال اين نام بگردند و او را نزد متوكل ببرند . حسين اسكاف را پيدا كردند .
متوكل به او گفت : «تو هر روز يك قرص نان را در يك سيني چوبي به آب مي انداختي ! چرا اين كار را مي كردي؟» حسين اسكاف گفت: از قديم شنيده بودم كه اگر نيكي كني به پاداش مي رسي . با خودم گفتم: شايد گرسنه اي به اين نان نياز داشته باشد يا پرندگاني گرسنه آن را بخورند
متوكل خنديد و گفت: «تو نيكي كرده اي و در دجله انداخته اي ، حالا هم پاداشش را مي بيني»‌ دستور داد از خزانه طلا و جواهرات زيادي به او هديه كنند .
از آن به بعد وقتي مي خواهند بگويند كه نيكي كننده پاداشش را خواهد گرفت مي گويند "تو نيكي مي كني و در دجله انداز"

به نقل از وبلاگ http://mystoriesandwords.blogfa.com

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 |

 

سلام

اگه گفتيد اينها چند نفرند . . . . . . . . . . . . . کمي صبر کنيد دوباره بشماريد

www.maximumtechnic.com

جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 |

 

چهارشنبه سوري

کوتاه و مختصر ميگم.

با کسي که شيطونياش تا اون اندازه است که در چهارشنبه سوري از ترقه ها و مواد منفجره استفاده مي کند، دوست نشويد

سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 |

 

نقاشي

سلام : ديشب يه نقاشي کشيدم گفتم اونو توي وب بزارم . مخلص شما : پارسا

نقاشي پارسا نجفي پور

پنجشنبه چهارم بهمن 1386 |

 

راپونزل و موهاي جادويي

روزگاری زن و مردی زندگی می کردند که فرزندی نداشتند . بالاخره آرزوی آنها به حقیقت پیوست. آنها منتظر ورود کوچولویی به خانه اشان بودند.

پشت خانه آنها پنجره ای قرار داشت که به یک باغ زیبا و بزرگ باز می شد . باغ پر از گلهای زیبا و درختهای میوه بود


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

چهار خرگوش كوچولو

چهار خرگوش كوچولو

روزي و روزگاري، در جنگلي پر از درختهاي سوزني، چهار بچه خرگوش همراه مادرشان در حفره اي شني زير ريشه هاي يك درخت زندگي مي كردند. اسمهاي آنها ، فلاپسي ، ماپسي ، دم پنبه اي و پيتر بود.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

اردک خوش شانس

اردک خوش شانس    

پدر برای دختر و پسرش کتاب می خواند .اسم کتاب اردک خوش شانس، خوش شانس، خوش شانس بود. قصه اینطوری بود که....

 

 روزی یک اردک خوشگل و دوست داشتنی برای گردش بیرون رفت و خیلی زود یک گودال آب تمیز و دوست داشتنی پیدا کرد.  اوه، چه اردک خوش شانسی!

اردک خوش شانس گفت: "کواک"


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

خرسی بنام وولستن کرافت

خرسی بنام وولستن کرافت 

 

نه خیلی دور و نه خیلی وقت پیش، یک خرس بزرگ و زیبا روی یکی از قفسه های فروشگاه نشسته بود و منتظر بود تا کسی او را بخرد و به خانه ببرد

اسم او وولستن کرافت بود اون یک خرس معمولی نبود . موهای تنش رنگ خاکستری تیره و روشن بود و رنگ عسلی نوک بینی و گوشها و پاهایش بسیار جذاب بود

وولستن کرافت با آن جلیقه قهو ه ای و پاپیون طلایی اش بسیار زیبا بود

روی اتیکتی که به  پاپیونش نصب بود اسمش را با خط پررنگ نوشته بودند   ول ستن کرافت

    


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

بانی خرگوشه و فیلم ترسناک

بانی خرگوشه و فیلم ترسناک 

 

وقتیکه صدای بسته شدن در پارکینگ به گوش رسید بانی خرگوشه گفت : همه چیز روبراه است

 . بیائید به طبقه پایین برویم و تلویزیون را روشن کنیم . می توانیم یک نوار ویدیویی نگاه کنیم


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

كسي كمك مي كند؟

كسي كمك مي كند؟    

 

يك مرغ حنايي كوچولو همراه با دوستانش در مزرعه زندگي مي كرد.دوستان او يك سگ خاكستري، يك گربه ي نارنجي و يك غاز زرد بودند.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

چشمه ي سحرآميز

چشمه ي سحرآميز

 

  روزی روزگاری  در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

چوپان دروغگو

چوپان دروغگو

روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

دو موش بد

دو موش بد 


روزی و روزگاری يك خانه عروسكي بسيار زيبایي در کنار شومینه اتاق قرار داشت .ديوارهاي آن قرمز و پنجره هايش سفيد بود . آن خانه پرده هاي توري واقعي داشت. همچنين يك درب در جلوی خانه و يك دودكش هم روی سقفش دیده می شد.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

گنج دزد دريائي

گنج دزد دريائي

ريش آبي غرغر مي كرد و مي گفت: ده قدم از ايوان و بيست قدم از بوته رز، اينجا . گنج اينجاست . اين خوابي بود كه اون شب جاويد ديد.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

چه كسي تكاليف پاتريك را انجام داد؟

چه كسي تكاليف پاتريك را انجام داد؟    

 

پاتریک هیچوقت تکالفش را انجام نمی داد. او می گفت اینکار خسته کننده است. او هميشه بیسبال و بسکتبال بازی می کرد.

معلمش به او می گفت، با انجام ندادن تکالیفت چیزی یاد نمی گیری البته حق با معلمش بود.

اما او چیکار می توانست بکند او از اینکار متنفر بود


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

قورباغه و گاو نر

قورباغه و گاو نر

قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگي كه كنار بركه نشسته بود مي گفت: واي پدر،من يك هيولاي وحشتناك ديدم. او به بزرگي يك كوه بود و روي سرش هم شاخ داشت. دم درازي داشت و


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

گرگي در لباس ميش

گرگي در لباس ميش

روزي روزگاري يك گرگ بدجنس براي پيدا كردن غذا دچار مشكل شد. چون گله اي كه  براي چرا به آن كوه و چمنزار مي آمد يك چوپان دلسوز و يك سگ دقيق داشت. آنها مواظب هر اتفاقي در گله بودند.


ادامه مطلب

دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 

داستان درخت آرزو

داستان احساسي درخت آرزو


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

داستان مراقبت از سگ کوچولو

واي که چقدر اين داستان قشنگه : داستان مراقبت از سگ کوچولو


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

داستان دانه هاي خوش شانس

بازم حال کنيد. یه داستان قشنگ ديگه


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

داستان لوکوموتيو

داستان زيباي لوکوموتيو


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

داستان سياره سرد

داستان سياره سرد : بخونيد حال کنيد


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

داستان زيباي در جستجوي دايناسور

اين هم  داستان زيباي در جستجوي دايناسور


ادامه مطلب

پنجشنبه ششم دی 1386 |

 

توجه

بچه ها بازم سلام

خوب درس بخونيد که فعلا وقت امتحانه

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 |

 

رقص گربه ها

اينم رقص هاي مجاز گربه ها . عجله نکنيد. صبر کنيد تا کاملا دانلود بشن

    

  

    

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 |